سهشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۱
مرز توهینآمیزبودن بین چند شیوهی بیان یک کلام کجاست؟ اگر جوانی و میانسالی را دو دورهی متناوب عمر بدانیم- با نظرداشت اختلاف نژادها، افراد، جنسیّت و شرایط زیست- مرز دقیق بین آنها کجاست؟ از چه درجهای انسانهای کوتاهقامت به متوسّط یا بلند بدل میشوند؟ در رنگینکمان خطّ دقیق بین رنگها کجاست؟ زیبایی و زشتی را با کدام معیار قاطع میتوان از هم جدا کرد؟ اینها نمونه سؤالهایی از جهان آمیخته به نسبیّت ما هستند.
این ایما را سه چهارسالی میشد که مردّد بودم بنویسم یا نه؛ تا اینکه این اواخر دیدم که ناخودآگاه در تبیین برخی موقعیّتها دارم از این نوع منطق استفاده میکنم. از طرفی شرح انواع مغالطات و دعوت به مطالعهی منطق صوری پادزهر افراط در نسبی دیدن امور بود و من چندی است که اینگونه مباحث را در این وبگاه طرح میکنم؛ در دو نوشتهی پیش نیز سخن از معرّفی ایرانیان معاصر دخیل در تولید علم رفت، پس تأخیر بیش از این جایز نبود.
افرادی که در هر فن و هنری، در ویترین رسانههای گوناگون قرار دارند، به سادگی میتوان برشمرد؛ پس وقتی با نامی به جز آنچه رایج است برمیخوریم غلط نیست اگر به آن شک کنیم که اگر چنین کسی هم هست چرا تا کنون چیزی دربارهاش نشنیدهایم. چنین احساسی را من به هنگام شنیدن نام دکتر لطفعلی عسکرزاده داشتم امّا از آنجا که آنرا از دکتر لطفالله نبوی، یکی از منطقدانان خوب ایران شنیدم، جای تردید نبود که با یکی از کسانی که به هر دلیل از چرخهی تکرار و بزرگداشت نامها در رسانهها دور مانده سروکار داشتم. دکتر زاده ابتدا حتّی برای چاپ مقالهاش دچار مشکل شد و تا دوسال نتوانست آنرا جایی منتشر کند و از همان اوّل مخالفانی داشت که دربارهی نوبودن طرح او- و مثلاً تفاوت آن با منطق احتمالات- یا کارآمدی آن در فنّاوری روز شک و شبهه داشتند امّا به مرور زمان طرح اوّلیه پختهتر و تأثیر آن در وسایل الکترونیکی و صنعت آشکار شد.
در منطق دو ارزشی؛ «الف در برابر نقیض الف» است. هر چیزی یا این است یا آن؛ امّا در منطق فازی هر موضوعی آمیختهای از هر دوست یعنی «الف و نقیض الف». هر کس تا حدّی پیر و تا حدّی جوان است، مقدار آن فرق میکند، هر کسی بهرهای از بلندی و کوتاهی قامت برده است، هر کس یا چیزی از جهاتی زیبا و از جهاتی زشت است. حتّی این مسأله درباره مرگ و زندگی - که ظاهراً به نحو مطلق میتوان «یا این یا آن» کرد- صادق است. حرکت به سوی مرگ از اوّلین لحظات حیات آغاز میشود و کسی که در سنین پیری است با کسی که در آغاز کودکی یا میانهی جوانی است، نسبتهای متفاوتی با مرگ دارند. تازه این در صورتی است که زندگی و مرگ را تنها از لحاظ زیستی ببینیم و گرنه ممکن است که طول و کمّیّت زندگی کسی کوتاهتر و عرض و کیفیّت آن بیشتر باشد. میبینید که جز برساختههایی مثل ریاضیات محض، کمتر عرصهای از نسبیّت دور میماند. آیناشتاین دربارهی ریاضیّات حرف آموزندهای دارد. او میگوید: « تا زمانی که قوانین ریاضیات به واقعیّات مربوط میشوند مطمئن نیستند و تا زمانی که مطمئن هستند نمیتوانند به واقعیّت اشاره داشته باشند». بالاتر، از خطر افراط در نسبیدیدن امور نوشتم، پس همین آیناشتاین که ارجاع دقیق و ریاضیوار به واقعیّت را مطمئن نمیداند، پس از دیدن رویکرد فیزیکدانان جدید به مکانیک کوانتوم و اصل عدم قطعیّت در مقیاسهای کوچکتر از اتم گفت که «خداوند تاس بازی نمیکند.» در حقیقت هر دو حرف او درست است. حرف دوّم نیز درست است چون نسبیبودن به ربط ما به واقعیّت برمیگردد نه خود واقعیّت. خلقت، طبیعت، جهان یا حاق واقع بر اساس احتمالات نمیگردد امّا ما به دلیل دانش اندک خود ناچاریم به عنوان مجموعهای از احتمالات با آنها روبهرو شویم که این موضوع در مباحث دینی و تغییر قضا و قدر و مسئلهی بداء گرفته تا پیشبینی آبوهوا و جز آن کاربرد دارد.
کسانی که منطق دکتر زاده را گسترش دادند از شاگردان و دوستان فرنگی وی بودند و بنا براین تعجّبی نیست که نوشتههای آنان فاقد دقّت فلسفی ایرانی یا بومی باشد برای همین بسیاری از آنان، احتمال و نسبیّت را به خود هستی برگرداندهاند. از همه مهمتر کمتر کسی به ریشههاش تشکیکی این منطق اشاره کرده است. تشکیک یعنی شدّت و ضعف مصادیق یک مفهوم واحد مثل نور و چه بسا شکّ روانی را به این دلیل شک نامیدهاند که چیزی بین یقین به اثبات یا نفی یک گزاره است و به همین دلیل مراتب دارد: شکّ کم، بینابین یا ظنّ غالب. ریشههای رویکرد تشکیکی به وجود در فلسفهی ملّاصدرا بسیار غلیظ است و وی اساس حکمت متعالیهی خود را بر آن گذاشته است. او تشکیک را از سهروردی به فلسفهی خود وارد کرد و او نیز به گفته خود آنرا از حکمای ایران باستان یا فهلویّون (پهلویان، حکیمان خسروانی) آموخته است. اینکه چنین رویکردی به واسطهی مهندسی ایرانیالاصل در قالب نوعی منطق ارائه شود، جای تأمّل دارد. جالب اینکه این دانش با اینکه در امریکا عرضه شد ابتدا در ژاپن، کشوری شرقی با پیشزمینهی آموزهی آمیزش ین و یانگ، پای گرفت. آن زمان که اوّلین کنگره منطق فازی در استین تگزاس در سال ۱۹۹۱ برگزار میشد، تولید محصولات فازی در ژاپن به یک میلیارد دلار رسیده بود.
پوزیتویسم منطقی در ابتدای قرن بیستم در پی تحمیل گونهای منطق دوارزشی بر فلسفه بود، علمی و غیر علمی. آنچه اثباتپذیر است و آنچه نیست. امروز گرچه در فلسفه پنبهی چنین دیدگاهی زده شده امّا در دانش تجربی چنین نیست پس تعجّبی ندارد که استیون هاوکینگ این اواخر مدّعی کافی بودن فیزیک برای فهم جهان شد. سخنان او پیرامون خدا بسیاری را خوشحال کرد امّا حرفهای او دربارهی نیازنداشتن به فلسفه نشان داد که این سخنان چیزی جز تکرار آن گونه پوزیتویسم پیشپاافتاده و منسوخ نیست. قوانین علمی مورد استناد این عالمان تجربی اساساً قوانینی قطعی نیستند بلکه فرضیّههایی هستند که بین قبول و رد ایستادهاند، بین کمتر یا بیشتر در خور اطمینان. پوپر و بسیاری دیگر نیز از نظرِبات قرارگرفته بین اثبات و ابطال و تقرّب به حقیقت میگویند و جزمیّت و قطعیِّت را رد میکنند.
حکم قطعیندادن در این منطق، نتیجهی بحث نیست بلکه مقدّمهای برای رسیدن به اطمینان بیشتر است؛ پس باید بار دیگر بر پیشنیازبودن آموختن منطق دوارزشی (قدیم یا جدید) یا چند ارزشی، برای ورود به اینگونه مباحث پای بفشارم تا به وادی گفتارهایی چون «همهچیز نسبی است» و مانند آن نیفتیم چرا که پاککردن صورت مسأله حتّی از جواب اشتباه دادن به آن نیز بدتر است. این امر نیاز به تجرید هنر از غرض هم دارد یعنی بدون پیشداوری به موضوعات نگریستن. برای مثال وقتی دندانپزشکی به شما میگوید که دندانهای شما به نسبت سنّ شما خوب است میدانید که منظورش این نیست که تماماً سالم است بلکه شاید درصد پوسیدگی به سلامت، ده به نود یا بیست به هشتاد باشد؛ بنابراین پیگیر میشوید که همان اندک را هم درمان کنید. امّا اگر کلامی عدّهای را بیازارد و کسی در توجیه آن بگوید که توهینآمیزبودن نسبی است، معنای نسبیبودن را درنیافته است. نسبیبودن به گمان این شخص یعنی «پس مشکلی نیست» در حالیکه این حکم تنها دربارهی آن عدّه که برایشان توهینآمیز نبوده صادق است و دلجویی از کسانی که خلاف آن واکنش نشان دادهاند، امری اخلاقی است. از طرفی طرفداران اینگونه نسبی دیدن امور، خود باید به این نوع توجیه خود پایبند باشند مثلاً به حافظهی خود مراجعه کنند که چندی پیش در واکنش به یک نوشته، با عنوان «توهین فلانی به کوروش کبیر» فیسبوک را شلوغ کردند یا نه (چون این حکم آنجا هم صادق است). یا آیا از این پس کمپین مقابله در برابر توهین به یکی از الهگان خود به راه میاندازند یا نه. همایون کاتوزیان کتابی نوشته است به نام «جامعهی کوتاهمدّت» به نظرم بد نیست در چاپ بعدی فصلی با عنوان «آلزایمر حاد» هم به آن بیفزاید.
اگر حساب احتمالات تنها از احتمال بودن یا نبودن یک سیب در یخچال میگوید، منطق فازی پیرامون بودن یک نیمهسیب در یخچال هم بحث میکند. آیا آن یک سیب است یا نیست؟ ماشین لباسشویی فازی، فقط دو حالت روشن و خاموش ندارد بلکه به تناسب میزان لباس و مقدار آلودگی آن کار میکند. کنترل بالابر یا مترو بر اساس مقدار مسافران، زمان انتظار را تنظیم میکند. دوربین فازی خودتنظیم است و نوسانات دست فیلمبردار را حذف میکند (حرف بیست سال پیش است و گرنه حالا این چیزها عادی شده). کسانی که در حوزهی فقه پویا از تغییر قوانین فقهی بر اساس شرایط زمان و مکان متفاوت یا تغییر عرف میگویند بیآنکه بدانند منطق فازی را در نقد دائمی بودن ثبات همیشگی قوانین (حتّی قوانین دینی و الهی) به کار گرفتهاند. در چنین دیدگاهی هیچ ایدئولوژی، مکتب یا عقیدهای در برابر دیگری نیست بلکه همه آمیختهای از یکدیگر هستند امّا با کمیّت و کیفیّت متفاوت. پس نمیتوان از «آسیا در برابر غرب» گفت یا یک کشور را به عنوان شیطان بزرگ در برابر خود به مثابهی مظهر جبهه حقّ مطرح کرد. تاریخ و گذشتهی یک کشور، یک حکومت یا یک رشتهی علمی را بر اساس این بینش نمیتوان سراسر تیره و برخطا دانست. نمیتوان برای طرّاحی ساختار سیاسی یک کشور، یک عقیده، روش یا مسلک را از بازی کنار گذاشت (مگر کسی که اصل بازی را نپذیرد). کاربرد منطق فازی در مباحث الهیّاتی، راه را برای جویندگان آسانتر میکند؛ برای مثال سه پاسخ انحصارگرایان، کثرتگرایان و شمولگرایان را به مسألهی تنوّع ادیان با همین منطق امتحان کنید.
فکر میکنم برای معرّفی اجمالی و تحریک کنجکاوی دوستان همین اندازه بس باشد. مطالعهی این مقاله را برای شروع توصیه میکنم. منابع دیگری در انتهای آن معرّفی شدهاند و با کمی جستجو میتوان به کتابها و مقالات بیشتری دست یافت. این مختصر را نیز با تورّق مجدّد کتاب «تفکّر فازی» (بارت کاسکو، گروه مترجمان، دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدّین طوسی،۱۳۷۷) نوشتم. این موضوع را هم نشریّات حوزهی علوم انسانی و هم مجلّات مربوط به دانش تجربی میتوانند به عنوان یکی از مطالب درخور معرّفی به خوانندگان خود در فهرست بررسی و نشر قرار دهند.